أبو علي سينا
7
كنوز المعزمين ( فارسى )
و در آن نقش نگاه كردم چنانك همىآمدم هر جا كه گوسپندى بودى « 4 » همىروى به من نهادى و بسوى من آمدى ، تا كه شبانان بديدندى ، و هر چند كه گوسپند را زدند نتوانستند كه بازگردانند ، تا از حد بگذشت و گوسپندان انبوه شدند ، شبانان فرياد برآوردند و در من افتادند و گفتند كه به همه « 5 » حال جادوى كرده و طلسمى دارى ، از گفتهء ايشان دلتنگ شدم ، سوگندان « 6 » خوردم كه مرا از اين علم معرفتى « 7 » نيست و در اين حال من نيز شگفت ماندهام و هيچ خبر ندارم الّا اين پارهء موم ، و بدان
--> ( 4 ) - كه بودى : خ . ( 5 ) - بهم : خ . ( 6 ) - سوگند : خ . ( 7 ) - علمى و معرفتى : خ .